![]() |
![]() |
|
| ...بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است... |
|
دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط هادي |
|
|
مگر نسیم سحر بوی زلف یار منست
که راحت دل رنجور بی قرار من است به خواب در نرود چشم بخت من همه عمر گرش به خواب ببینم که در کنار من است اگر معاینه بینم که قصد جان دارد به جان مضایقه با دوستان نه کار منست حقیقت آنکه در نه در خورد اوست جان عزیز ولیک در خور امکان و اقتدار من است اگر هزار غم است از جفای او بر دل هنوز بنده ی اویم که غمگسار منست درون خلوت ما غیر در نمیگنجد برو که هرکه نه یار منست بار منست ستمگرا دل سعدی بسوخت در طلبت دلت نسوخت که مسکین امیدوار منست وگر مراد تو اینست بیمرادیه من تفاوتی نکند چون مراد یار منست |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط هادي |
|
|
باغ جهان نما(شیراز)
بگید بباره بارون دلم هواشو کرده بگید تموم شدم من بگید که بر نگرده بهش بگید شکستم بهش بگید بریدم نه اون به من رسیدو نه من به اون رسیدم برهنه زیر بارون خراب و دربو داغون از آدما فراری از عاشقا گریزون بذار کسی نبینه غرور گریه هامو بذار کسی نفهمه غم تو خنده هامو یه داغ سخته سختم یه باغ بی درختم نفرین بگید به عمرم سیاه روز بختم |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط هادي |
|
|
اگه می دونستی چقدر تنهام همیشه برام اشک می ریختی، اگه می دونستی همیشه اشک می ریزم.هیچ وقت تنهام نمیذاشتی...
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط هادي |
|
|
درون کوچه ي قلبم چه غمگينانه ميپيچد،
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط هادي |
|
|
نگاه ساکت باران به روي صورتم دزدانه ميلغزد ولي باران نمي داند که من دريايي از دردم به ظاهر گر چه مي خندم ولي اندر سکوتي تلخ مي گريم...
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط هادي |
|
|
گریه در چشمان من طوفان غم دارد،
ولی،خنده بر لب می زنم،تا کس نداند راز من.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط هادي |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط هادي |
|
|
رفتار من عادی است
اما نمی دانم چرا این روزها از دوستان و آشنایان هرکس مرا می بیند از دور می گوید : این روزها انگار... <<<قیصر امین پور>>> ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط هادي |
|
|
هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم
با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم اندوه من انبوه تر از دامن الوند بشکوه تر از کوه دماوند غرورم یک عمر پرشیانی دل بسته به مویی است تنها سر ِ مویی ز سر ِ موی تو دورم ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش تو قاف قرار من و من عین عبورم بگذار به بالای بلند تو بیایم کز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورم <<<قیصر امین پور>>> |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط هادي |
|
|
یک ساعت تمام بدون آنکه یک کلام حرف بزنم به رویش نگاه کردم :
فریاد کشید که: آخر خفه شدم! چرا حرف نمیزنی ؟ گفتم: نشنیدی ؟! . . . برو ! . . . |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط |
|
|
کاش بودي تا دلم تنها نبود،
تا اسير غصه ي فردا نبود کاش بودي تا براي قلب من، زندگي اين گونه بي معنا نبود کاش بودي تا لبان سرد من، بي خبر از موج و از دريا نبود کاش بودي تا فقط باور کني، بعد تو اين زندگي زيبا نبود |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط |
|
|
شعاع درد مرا ضرب در عذاب کنید
مگر مساحت رنج مرا حساب کنید محیط تنگ دلم را شکسته رسم کنید خطوط منحنی خنده را خراب کنید طنین نام مرا موریانه خواهد خورد مرا به نام دگر غیر از این خطاب کنید دگر به منطق منسوخ مرگ می خندم مگر به شیوه ی دیگر مرا مجاب کنید در انجماد سکوت، پیش از آنکه سنگ شوم مرا به هرم نفسهای عشق آب کنید مگر سماجت پولادی سکوت مرا درون کوره ی فریاد خود مذاب کنید بلاغت غم من انتشار خواهد یافت اگر که متن سکوت مرا کتاب کنید <<<قیصر امین پور>>> |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط هادي |
|
|
دل وحشت زده در سینه من می لرزید
دست من ضربه به دیوار زندان کوبید ای همسایه زندانی من ضربه دست مرا پاسخ گوی صربه دست مرا پاسخ نیست تا به کی باید تنها تنها وندر این زندان زیست ضربه هر چند به دیوار فرو کوبیدم پاسخی نشنیدم سال ها رفت که من کرده ام با غم تنهایی خو دیگر از پاسخ خود نومیدم راستی هان چه صدایی آمد ؟ ضربه ای کوفت به دیواره زندان دستی ؟ ضربه می کوبد همسایه زندانی من پاسخی می جوید دیده را می بندم در دل از وحشت تنهایی او می خندم !!! |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط هادي |
|
|
ای شما !
ای تمام عاشقان ِ هر کجا ! از شما سوال می کنم : نام یک نفر غریبه را در شمار نامهایتان اضافه می کنید ؟ یک نفر که تا کنون... <<<قیصر امین پور>>> ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط هادي |
|
|
مرا اينگونه باور کن...
کمي تنها ، کمي بي کس ، کمي از يادها رفته... خدا هم ترک ما کرده ، خدا ديگر کجا رفته...؟! نمي دانم مرا آيا گناهي هست..؟ که شايد هم به جرم آن،غريبي و جدايي هست..؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط هادي |
|
|
دوست دارم آسمان شب را...
آسمانی که همیشه در سکوتی مبهم به سر می برد و در فکر چیزیست که عالم از آن بی خبر است. آسمانی که پر از ستاره است و همه ی ستاره ها با انسان های پاک،صمیمانه پیمان دوستی بسته اند. آسمانی که در آن ستاره ها با چشمان زیبایشان به روی انسان ها چشمک می زنند. آسمانی که ماه در آن چون قرص تابانی میدرخشد و با جو تابانش عالم و کهکشان را روشن می کند. دوست دارم آسمان را... آسمانی که همیشه در آرامی وآرامش در فکر عمیقی فرو رفته است. آسمانی که همچون مخلوق زنده عاشق شده است. گویی عاشق زمین است و هیچگاه سایه اش را از سر آن کم نمی کند وتمام خواسته اش را برآورده می کند. چه زیباست این عشق میان آسمان و زمین،بیاید ما هم هرگاه عاشق شدیم عاشقی چون زمین و آسمان باشیم که تا ابد عشق آنها پایدار است.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط |
|
|
بايد امشب بروم
من که از باز ترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت کردم حرفي از جنس زمان نشنيدم هيچ چشمي عاشقانه به زمين خيره نبود کسي از ديدن يک باغچه مجذوب نشد هيچکس زاغچه اي را سر يک مزرعه جدي نگرفت بايد امشب بروم بايد امشب چمداني را که به اندازه ي پيراهن تنهايي من جا دارد بردارم و به سمتي بروم که درختان حماسي پيداست رو به آن وسعت بي واژه که همواره مرا مي خواند
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط هادي |
|
|
آنکه ميگويد دوستات ميدارم
خنياگر غمگينيست که آوازش را از دست داده است. ای کاش عشق را زبان سخن بود هزار کاکُلي شاد در چشمان توست هزار قناری خاموش در گلوی من. عشق را ای کاش زبان سخن بود
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط هادي |
|
|
آه چشمهها عصمت به آينه مفروش خامُش منشين از عشق
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط هادي |
|
اي کاش نقاش چيره دستي بودم تا لحظات با تو بودن را در تابلويي مي کشيدم و به هنگام دلتنگي به آن مي نگريستم . اي کاش شاعر بودم تا لحظات خوب با تو بودن را در شعري مي گنجاندم و به هنگام دلتنگي آن را مي خواندم . ولي حال که هيچ يک از اينها نيستم فقط ميتوانم بگويم : دوستت دارم ... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط هادي |
|
|
گفتم دوست دارم،
نگاهی به من کرد و گفت چندتا؟ دستامو بالا آوردم و تمام انگشتای دستمو نشونش دادم، اما او به کف دستم نگاه می کرد که خالی بود.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط هادي |
|
|
،زندگيم را تمام كردم ،حالا نفس كشيدن منت سرم مي گذارد ،حس مي كنم ... هواي اينجا سرد سنگين است نازنينم ،ديگر نگو خداحافظ ،اگر مي روي بدون وداع برو
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط هادي |
|
|
زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ، چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط هادي |
|
|
مرادریاب که در عمق کوری زمان خسته و بی پناه چشم براه توست |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط هادي |
|
|
ما که اين همه براي عشق
آه و ناله ي دروغ مي کنيم راستي چرا در رثاي بي شمار عاشقان -که بي دريغ- خون خويش را نثار عشق مي کنند از نثار يک دريغ هم دريغ مي کنيم؟
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط هادي |
|
|
تو را گم ميکنم هر روز و پيدا ميکنم هر شب بدينسان خواب ها را زيبا ميکنم هر شب دلم فرياد ميخواهد ولي در گوشه اي تنها که بي آزار با ديوار نجوا ميکنم هر شب کجا دنبال عشق ميگردي؟؟؟ که من اين واژه را تا صبح معنا ميکنم هر شب...
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط هادي |
|
|
داستان غم انگيز زندگي اين نيست که انسانها فنا مي شوند ، اين است که آنان از دوست داشتن باز مي مانند
تبسم نگاه تو نشان عشقي آشناست ...!
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط هادي |
|
|
سکوت چشمانم مرز زمان را مي شکند،
نگاه دلم براي بودنت هر لحظه تمنا مي کند، و بودنت تمام اميد زندگيم مي شود. در تقدير بودنم باران نمي باريد، اما از لحظه نبودنت آسمان بارانش را ارزاني کرده. دنياي دلم... در اين تنگناي بودن، در اين حس پرواز، جز لحظه هاي با تو بودن، آرزويي دیگری ندارد...
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط هادي |
|
|
خیلی سخته اون کسی که گفت واسه چشات میمیره
بره و دیگه سراغی از تو و نگات نگیره خیلی سخته توی پاییز با غریبی آشنا شی خیلی سخته که دلی رو با نگات دزدیده باشی خیلی سخته بری یک شب واسه چیدن ستاره
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط هادي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ای کاش امتداد لحظه ها تکرار همیشه با تو بودن،بود.
تقدیم به تو که نمی دانم در خاطرت میمانم یا برایت خاطره میشوم. |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1388 تیر 1388 اسفند 1387 مهر 1387 شهریور 1387 تیر 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
|
RSS
|